خرید بک لینک

درباره سایت

پرواز

بسم الله الرحمن الرحیم خوشا آنان که الله یارشان بیی/به حمدوقل هوالله کارشان بی/خوشاآنان که دایم در نمازند /بهشت جاودان بازارشان بی* دوبیتی های بابا طاهر سلام به همه دوستان ومسلمانان فقط یک کلام اینکه باشد برای سپاس از خدا

امکانات وب

-->-->--> -->-->--> -->-->--> ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú©
-->-->-->
-->-->-->
-->-->-->
تÙx85اس با Ùx85ا تبادÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© - تبادÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© Ùx88بÙx84اگ دÙx87Ûx8c Ùx86Ûx8cÙx84Ùx88بÙx84اگ - رشد بÛx8c سابÙx82Ùx87 Ùx88بÙx84اگÙx87ا در Ú¯Ùx88Ú¯Ùx84

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آخرین نماز مدرّس

 

مُدرّس بر سر سجاده اش می نشیند، نگاهش را دوخته به جایی و خاموش است. اِنگار كه در آن دَمِ واپسین، سراسر زندگی اش را مرور می كند، تا دورترین خاطره هایش را و حتی ضربه ی تركه ای را كه در شش سالگی به بازویش خورد و او را به نزد پدر بزرگ، به قمشه و بعد به اصفهان كشاند.

جانِ خسته اش انگار ، زخم تمام ضربه هایی را كه در سراسر عمر خورده به یاد می آورد با این حال در چهره اش طراوت و شادابی خاصی موج می زند زیرا به خوبی می داند آخرین ضربه كه برای همیشه او را به دیار دوست می فرستد در حال فرود آمدن است.

صدای اذان، مُدرّس را به خدا و دیگران را به خود باز می گرداند. جهانسوزی(شخصی كه برای قتل مدرس آمده بود) به تندی قوری را كه از روی سماور برداشته و در استكانی چای می ریزد و استكان را به خَلَج(همكارش) می دهد. خَلَج نیز گَرد پاكتی كوچك را در آن خالی می كند. استكان را در مقابل مُدرّس می گذارد و به او می گوید: بخور. مُدرّس استكان را بر می دارد و چای را در چند جُرعه می نوشد و با خونسردی سریعا به نماز می ایستد و در پیش رویِ كسانی كه داغ حسرت یك تعظیم او به دلشان مانده است، در برابر خدا به ركوع می رود، رو به دوست و پشت به دشمنان زانو می زند و به سجده می افتد. مستوفیان با نگرانی چشم دوخته است به او، مُدرّس نماز مغرب را به پایان می برد اما زهر هنوز اثر نكرده است. مُدرّس هنوز بر سجاده نشسته و ذكر می گوید. سه دژخیم با تعجب و وحشت به او خیره شده اند. در برابرش احساس ناتوانی می كنند. زهر را به او خورانده اند اما تلخی در كام و جان خودشان موج می زند. مستوفیان بیش از آن تاب نمی آورد بلند شده و مدرس را به زمین می اندازند، جهانسوزی و خلج نیز دست و پای سید را می گیرند. مُدرّس با صدای بلند شهادتین خود را می گوید. مستوفیان عمامه مدرس را باز می كند و آن را بر گردن او می پیچد. آنگاه دو سوی عمامه را آن قدر از دو طرف می كشد تا راه لب، بر كلام سرخ مُدرّس بسته می شود. چشمانش به روی مُهر سجاده و لبانش به كلام خدا بسته می شود اما جلاّدان هنوز رهایش نمی كنند.

آن قدر عمامه را به دور گردنش نگه می دارند تا پیكر نحیف و رنج كشیده اش سُست می شود و ستاره بر آسمان سجاده می افتد همچون مولایش علی ـ علیه السّلام ـ در محراب خون.[1]

منبع: ستاره ای بر خاك، ص106.

برچسب: "آیت الله مدرس"نماز"آخرین نماز"مبارزه"عبادت خدا", نویسنده: پیام رمضانی تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1391 ساعت: 6:16

صفحه بندی