خرید بک لینک

درباره سایت

پرواز

بسم الله الرحمن الرحیم خوشا آنان که الله یارشان بیی/به حمدوقل هوالله کارشان بی/خوشاآنان که دایم در نمازند /بهشت جاودان بازارشان بی* دوبیتی های بابا طاهر سلام به همه دوستان ومسلمانان فقط یک کلام اینکه باشد برای سپاس از خدا

امکانات وب

-->-->--> -->-->--> -->-->--> ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú©
-->-->-->
-->-->-->
-->-->-->
تÙx85اس با Ùx85ا تبادÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© - تبادÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© Ùx88بÙx84اگ دÙx87Ûx8c Ùx86Ûx8cÙx84Ùx88بÙx84اگ - رشد بÛx8c سابÙx82Ùx87 Ùx88بÙx84اگÙx87ا در Ú¯Ùx88Ú¯Ùx84

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نماز غلام پرهیزگار

 

سالی در مدینه قحطی و خشكسالی بود و مردم در صحرا و بیابان می رفتند و دعا می كردند، نماز می خواندند، شخصی می گوید من غلامی را در خلوت و تنهایی دیدم كه نماز می خواند و عبادت می كرد، از خشوع و گریه ای كه می كرد و مناجاتی كه با حق كرد و از دعائی كه كرد بارانی آمد كه مجذوب او شدم و شك نكردم كه آمدن باران از دعا و نماز او بوده است، لذا دنبالش را گرفتم هر جور هست من باید این غلام را در اختیار بگیرم و صاحب او شوم برای اینكه غلام او بشوم. دنبال او را گرفتم، آمد و آمد و رفت به خانه ی امام زین العابدین (علیه السلام).

 

این شخص رفت خدمت حضرت سجاد (علیه السلام) و گفت: آقا شما یك غلامی دارید من این غلام را می خواهم از شما بخرم، نه برای اینكه غلام من باشد، می خواهم او مخدوم من باشد و من می خواهم خدمتگزار او باشم، منت گذار و آن را به من بفروش. حضرت فرمود: آن را به تو می‎بخشم. تا بالاخره آن غلام را حاضر می كنند حضرت می گوید همین را می گویی؟ شخص می گوید: بله. حضرت می فرماید: ای غلام، این شخص مالك تو است، غلام یك نگاه حسرت باری به من كرد و گفت: تو كه بودی كه آمدی و مرا از مولایم جدا كردی؟

 

شخص می گوید: من به او گفتم قربان تو؛ من تو را نگرفتم برای اینكه خدمتگزار خودم قرار بدهم من تو را گرفتم برای اینكه خدمتگزار تو باشم برای اینكه من در تو چیزی دیدم كه در كسی دیگر ندیده ام، من جز برای اینكه خدمتگزار باشم هیچ قصد و غرضی نداشتم من می خواهم از محضر تو استفاده بكنم و بهره ببرم بعد جریان را به او گفتم، تا سخن من تمام شد رو كرد به آسمان و گفت: خدایا این رازی بود بین من و تو، من نمی خواستم بندگان تو اطلاع پیدا كنند حالا كه بندگانت را مطلع كرده ای خدایا من را ببر، همین را گفت و جان به جان آفرین تسلیم كرد.

منبع: داستان راستان

برچسب: "نماز"غلام"پرهیزگار"عبادت"خدا"امام صادق"اهل بیت"پند نماز"داستان نماز", نویسنده: پیام رمضانی تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1391 ساعت: 6:15

صفحه بندی